X
تبلیغات
از شاهرود تا همدان - رمان پشت پلک شب نویسنده مریم صمدی با فرمت txtجهت k900+
 

تبریز – آذر ماه 1384
صداهای مختلفی در سرش می پیچیدند . گویی همه قصد کرده بودند با هم حرف بزنند :
-اون مریضه !
-متاسفم عزیزم اما واقعا امید زیادی بهش نیست .
-سکته ی شدیدی کرده . حتی اگه از بستر هم بلند بشه ...
و افروز با خود اندیشیده بود :
-حتی اگه ... ؟!
دست هایش را محکم روی گوش هایش فشرد و پیشانی اش را روی زانوهایی که آنها را در بغل جمع کرده بود . نمی خواست چیزی بشنود . هیچ چیز جز اینکه حال او خوب شده است و باز به عصای آبنوسش تکیه می دهد . عجز آلود و درمانده اندیشید :
-حالا فقط اون برام مونده . اوه خدایا ... اونو ازم نگیر !
تازه می فهمید که چقدر او را دوست دارد و چقدر وجود محکم و استوار او برایش ارزشمند است . صدای تقه ای که به در خورد باعث شد احساس کند که ته دلش خالی شده است . می دانست که دیگر تاب شنیدن هیچ خبر بدی را نخواهد داشت . اما صدای گونل را که شنید آسوده خاطر پلک بر هم نهاد . نه ! گونل هیچوقت قاصد خبر بد نبود :
-خانم ... اجازه هست ؟
از جا برخاست و قبل از اینکه گونل ضربه ی دیگری به در بزند آن را گشود و این بار رو در روی هم بودند :
-غذا آمادس خانوم . آقاجان خواستن بدونن که تشریف میارین پایین یا

جهت دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید
http://www.orbitfiles.com/download/id11103685598.html
پسورد:nama.blogfa.com


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 14:1  توسط شهرام |