جلوگیری از عمل copy;pastدر اکسل

سوال :
یک سلول را با استفاده از validation به لیست خاصی مرتبط می کنیم به طوری که کاربر در هنگام استفاده فقط می تواند ازمقادیر لیست استفاده کند وصفحه را نیز protectمی کنیمولی کاربر می تواند با استفاده از copy;pastمقادیر دیگری را وارد لیست کند که مورد نظر ما نیست چطوری می شود از عمل copy;past جلوگیری کرد.
جواب:
اینکار از طریق کد زیر که عمل  cut, copy, paste, and drag & dropونیز راست کلیک را غیر فعال می کند امکان پذیر است (کد در ادامه مطلب )

نحوه استفاده :1- کد مورد نظر را کپی کنید 2- در فایل اکسل برای ورود به محیط  vbaاز کلید  Alt + F11 استفاده کنید3- اگرExplorer در سمت چپ باز نبود از کلید Ctrl + R استفاده کنید4- روی اسم فایل درExplorer راست کلیک کرده سپس Insert  وبعد Moduleرا انتخاب کنید۵- کد را در سمت راست Paste کنید6- در Explorer  روی ThisWorkbook دبل کلیک کنید7-مجددا کد را در سمت راست Paste کنید8- از محیط vba خارج شوید9- فایل را Save  سپس آن را ببندید و دوباره باز کنید تغییرات قابل مشاهده است

این کد نمی دونم چرا بهم می ریزه.لینک اصلی اش اینه:
http://www.mrexcel.com/forum/showthread.php?t=84495
 برای مشاهده نحوه استفاده از این کد ونیز نمونه حل مسئله فایل زیر را دانلود کنید

دانلودپسورد:nama

ادامه نوشته

کتاب txt برای موبایل K900+( ديوانه‌ای بر بام - عزيز نسين ترجمه‌ی احمد شاملو)


– «… يه ديوونه رفته رو بوم!»
سراسر کوچه، از جمعيتی که برای تماشا آمده بودند پر شده بود. اول از کلانتری محل اتومبيلهای پليس رسيد، بعد هم بلافاصله ماشينها و مأمورين آتش‌نشانی با آن نردبانهای درازشان.
مادر بدبختش از پايين التماس می‌کرد:
– «عزيز جانم، پسرکم! بيا پايين قربونت برم. بيا پايين قربون قدت بگردم!»
و ديوانه، از بالای بام جواب می‌داد:
– «نه … اگه منو ريش‌سفيد اين محل می‌کنين که خوب و گرنه خودمو پرت می‌کنم پايين!»
مأمورين آتش‌نشانی توری نجات را وا کرده بودند که اگر ديوانه خودش را پرت کرد، بگيرندش … يک دسته‌ی نه نفری گوشه‌های توری را نگهداشته بودند. ديواانه، هی اين طرف بام می‌دويد و هی آن طرف بام می‌دويد، و مأمورين بيچاره هم به دنبالش … بدبختها از بس اين ور و آن ور دويده بودند عرق از هفت بندشان راه افتاده بود

دانلودپسورد:nama

 

کتاب txt برای موبایل K900+(رمان گریز از عشق - باربارا کاتلند)

این رمان 208 صفحه است و 10 فصل
نوشته باربارا کارتلند
ترجمه احسان لامع

فصل 1(1)


ویکتور با لحنی باور نکردنی گفت:ولی این واقعیت ندارد؟
مارینا از مقابل پنجره دور شد بطرف او آمد و گفت:متاسفم ویکتور.
یعنی چه متاسفم؟دلیلش چیست؟
مارینا با لحنی جدی جواب داد:هیچ حرفی برای گفتن ندارم.هیچ توجیهی هم مرا قانع نمیکند بهتر است همه چیز را به باد فراموشی بسپریم من دیگر نمیتوانم زندگی را با دروغ و نیرنگ ادامه دهم.بهتر است تو هم مخالفتی نکنی چون هیچ دردی رادرمان نمیکند.
ویکتور با لحن ملتمسانه ای گفت:چرا عجولانه قضاوت میکنی؟بهتر است فرصت دیگری داشته باشیم تا مفصلتر در این مورد بحث کنیم.فقط خواهشی از تو دارم و آن اینکه چند روز ی همه کارها را ول کنیم و با هم باشیم.اگر هم بخواهی میتوانیم از دوستانمان هم دعوت کنیم اگر میل نداشته باشی تنها خلوت میکنیم.هر طور که صلاح بدانی.
مارینا بسمت پنجره برگشت و با لحن خسته ای گفت:حرف تو صحیح ولی من تمام شب رو فکر کردم.ما برای هم مناسب نیستیم.
دانلود

پسورد:nama